وقتی کوچینگ به فرهنگ تبدیل شد؛ یک تجربه سازمانی الهام‌بخش شکل اتفاق افتاده است.

یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های صنعتی هند با بیش از ۲۲ هزار کارمند است؛ سازمانی که تصمیم گرفت کوچینگ را نه به‌عنوان یک برنامه مقطعی، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای برای رشد انتخاب کند.
تعریف آن‌ها از فرهنگ کوچینگ ساده بود:
فرهنگی مبتنی بر یادگیری، احترام، باور به پتانسیل انسان‌ها و نوآوری.
استراتژی کوچینگ؛ رشد از بالا، اثر در همه‌جا
کوچینگ با رویکردی سلسله‌مراتبی (trickle-down) آغاز شد؛
از مدیران ارشد و رهبران با پتانسیل بالا، و به‌تدریج در سراسر سازمان جاری شد.

  • مدیران پس از دریافت بازخورد ۳۶۰ درجه وارد کوچینگ اجرایی شدند.
  • برای هر فرد، ۲ تا ۳ هدف اصلی تعریف شد؛ با تمرکز بر تحول فردی، تیمی و سازمانی،
    و یک هدف مهم خارج از نقش شغلی، برای زندگی.
  • فرایند کوچینگ ۸ تا ۱۲ ماه ادامه داشت، با ارزیابی میانی و پایانی،
    و مشارکت کوچ، مدیر مستقیم و تیم منابع انسانی.
  • اثربخشی کوچینگ از طریق گفت‌وگو با ذی‌نفعان کلیدی سنجیده شد.
  • بازخوردهای مکتوب درباره مسیر و نتایج، به منابع انسانی ارائه گردید.
    گام بعدی؛ پرورش کوچ از درون
    سازمان به این نقطه بسنده نکرد.
    مدیران را آموزش داد تا خود به کوچ‌های داخلی تبدیل شوند،
    با همراهی کوچ‌های حرفه‌ای دارای گواهینامه.
    در این مسیر، مدیران ارشد، معاونان و رؤسای واحدها کنار هم یاد گرفتند
    چگونه به‌جای کنترل، توانمندسازی کنند.
    نتایج؛ وقتی رشد، قابل اندازه‌گیری می‌شود
  • ۱۰۵٪ رشد درآمد
  • ۱۶٪ افزایش رضایت کارکنان
  • ۲٪ کاهش خروج نیروهای کلیدی
    اما مهم‌تر از اعداد، تغییرات انسانی بود:
  • مدیریت بهتر استرس، افزایش اعتمادبه‌نفس و همکاری تیمی
  • عبور روان‌تر از انتقال نقش‌ها
  • تغییر سبک مدیریت از «بالا به پایین» به همکارانه
  • روابط سالم‌تر میان مدیران، همکاران و زیردستان
  • تمرکز کمتر بر سابقه و سن، و بیشتر بر خلاقیت، راه‌حل و مشارکت
  • محیط کاری انسانی‌تر، با احساس تعلق بیشتر و سلسله‌مراتب کمتر
    حتی زندگی خارج از کار هم تغییر کرد؛
    رهبران از کیفیت بهتر زندگی خانوادگی گفتند.
    فواید کوچینگ در سه لایه
    در سطح فردی:
    کوچینگ به افراد کمک کرد:
  • متمرکزتر عمل کنند و نتایج بهتری بسازند
  • انگیزه، تعهد و مشارکت بیشتری داشته باشند
  • تغییر و تحول را آگاهانه مدیریت کنند
  • خودآگاه‌تر شوند و روابط سالم‌تری بسازند
  • تاب‌آورتر، متعادل‌تر و چابک‌تر باشند
    در سطح تیمی:
  • هم‌افزایی واقعی، نه صرفاً کار کنار هم
  • درک عمیق‌تر از پویایی تیم
  • افزایش چابکی و تاب‌آوری
  • گفت‌وگوهای غنی‌تر و شبکه‌سازی فراتر از سلسله‌مراتب
    در سطح سازمانی:
  • کاهش ترک خدمت و افزایش نگهداشت نیروها
  • بهبود کیفیت، بهره‌وری و تجربه مشتری
  • عملکرد مالی بهتر
  • تسهیل تغییر و ایجاد فرهنگ یادگیری و نوآوری
    فراتر از سازمان؛ اثر در شبکه و جامعه
    کوچینگ حتی از مرزهای سازمان هم عبور کرد:
  • استفاده هوشمندانه‌تر از منابع
  • نگاه مثبت‌تر بازار به محصولات و خدمات
  • بلوغ فرایندها برای پایداری
  • یادگیری و خرد جمعی در شبکه شرکا
  • همکاری مؤثر با ذی‌نفعان
  • و در نهایت، اثر مثبت بر جامعه و اکوسیستم‌ها
    پیام نهایی برای کوچ‌ها
    وقتی کوچینگ
    با انسان شروع می‌شود،
    به فرهنگ می‌رسد،
    و به جامعه ختم می‌شود…
    دیگر یک ابزار نیست؛
    نیرویی برای تحول پایدار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *