این یکی از مهمترین تمایزهایی است که بسیاری از کوچهای تازهکار آن را با هم اشتباه میگیرند.اگر بخواهم در یک جمله تفاوت را بگویم:
Cognitive Biases (سوگیریهای شناختی)خطاهای طبیعی و تکاملی در پردازش اطلاعات هستند.
Cognitive Distortions (تحریفهای شناختی) تفسیرهای نادرست و اغلب منفی از واقعیت هستند که معمولاً باعث ناراحتی روانی میشوند.
به عبارت دیگر سوگیری شناختی بیشتر به نحوه پردازش اطلاعات مربوط است.تحریف شناختی بیشتر به محتوای افکار و تفسیر رویدادها مربوط است. فرض کن مغز یک دوربین است. Cognitive Bias اشکال در لنز دوربین است.لنز طوری طراحی شده که برخی چیزها را پررنگتر ببیند.
Cognitive Distortion عکسی که بعد از ثبت شدن تفسیر میکنی تحریف شده است.یعنی نتیجهگیری اشتباه درباره تصویر.
Cognitive Bias یک الگوی سیستماتیک انحراف از قضاوت منطقی است. یافت. مغز برای صرفهجویی در انرژی از این میانبرها استفاده میکند.
هدف سوگیریها چیست؟
سوگیریها بیماری نیستند.اشتباه ذهن هم نیستند.بلکه راهکارهای تکاملی مغز هستند.مغز برای بقا ساخته شده، نه برای دقت کامل.
مثلاً در Confirmation Bias(سوگیری تأییدی) فرد معتقد است:”هیچکس مرا درک نمیکند.”
حالا فقط شواهدی را میبیند که این باور را تأیید میکنند.
فرد دچار Availability Bias(سوگیری دسترسی) پس از شنیدن خبر سقوط هواپیما احساس میکند پرواز بسیار خطرناک شده است.در حالی که آمار تغییر خاصی نکرده است.
در Anchoring Bias(سوگیری لنگر)اولین عددی که میشنویم روی تصمیم ما اثر میگذارد.
اما Cognitive Distortionتحریف شناختی مفهومی است که بیشتر از درمان شناختی رفتاری (CBT) آمده است. تحریف شناختی یعنی تفسیر غیرواقعبینانه و اغلب منفی از یک رویداد.این تحریفها مستقیماً با اضطراب، افسردگی، خشم و رنج روانی ارتباط دارند.
مثلاً اگر دچار Cognitive Distortion باشی، فرض کن دوستت جواب پیام نداده است.واقعیت این است که پاسخی دریافت نشده ولی ذهن میگوید:”حتماً از من ناراحت است.”
این ذهنخوانی است؛یک تحریف شناختی.
یا با خود می گوید “رابطه ما تمام شده. که این “فاجعهسازی است.
یا فکر می کند که “من آدم دوستداشتنیای نیستم.” و برچسبزنی می کند.
تفاوت کلیدی سوگیری شناختی این است که میتواند حتی بدون ناراحتی روانی وجود داشته باشد.
Cognitive Bias بیشتر مربوط به تصمیمگیری، قضاوت، توجه و حافظه است.در بسیاری موارد فرایندی ناخودآگاه و خودکار است.
Cognitive Distortion بیشتر با تنظیم هیجان، خودپنداره، اضطراب و افسردگی ارتباط دارد.
بسیاری از تحریفهای شناختی روی شانه سوگیریهای شناختی سوار میشوند.
مثلاً:فرد دارایConfirmation Biasاست.وقتی همسرش دیر جواب میدهد:فقط شواهدی را میبیند که نشان دهد:”او دیگر مرا دوست ندارد.”
سپس تحریف شناختی شکل میگیرد:ذهنخوانی، فاجعهسازی و شخصیسازی اتفاق میافتد. بنابراین سوگیریها اغلب بستر ایجاد تحریفها هستند.
کوچ حرفهای هنگام شنیدن مراجع ابتدا تشخیص میدهد آیا با Bias روبهرو هستیم؟یعنی:ذهن دارد اطلاعات را گزینشی پردازش میکند؟
مثلاً: فقط شواهد منفی را میبیند؟ فقط موارد تأییدکننده باورش را جمع میکند؟
یا با Distortion روبهرو هستیم؟یعنی:ذهن دارد واقعیت را تحریف میکند؟مثلاً: فاجعهسازی می کند، ذهنخوانی می کند، دید همه یا هیچ دارد یا برچسبزنی می کند.
Cognitive Biases پاسخ به سؤال “ذهن چگونه اطلاعات را پردازش میکند؟” هستند. اما Cognitive Distortions پاسخ به سؤال “ذهن چگونه آن اطلاعات را تفسیر میکند؟” هستند.در کوچینگ، معمولاً ابتدا سوگیریها را شناسایی میکنیم، زیرا آنها لنز ذهن هستند؛ سپس تحریفهای شناختی را اصلاح میکنیم، زیرا آنها داستانهایی هستند که آن لنز درباره واقعیت میسازد.
برای کار با سوگیریهای شناختی (Biases) و تحریفهای شناختی (Distortions) در کوچینگ، اغلب مدلهای رایج فقط روی اصلاح فکر تمرکز میکنند؛ در حالی که کوچ حرفهای ابتدا باید تشخیص دهد:«آیا مسئله در لنز ذهن است یا در داستانی که لنز ساخته است؟»